فخر الدين الرازي

مقدمه 19

شرح الاشارات والتنبيهات

است مانند : مساواة ، ومناسبت ، وزوجيّت ، وفرديّت ، وصحّت ، ومرض ، وغيره همگى از اين قسم دوّم بوده كه بدون التفات واعتبار موضوع نه قابل تصوّرند ونه قابل تعريف . ( وبنابراين بين آنچه شيخ الرّئيس در « شفاء » گفته است وآنچه در « منطق المشرقيين » بيان داشته است تعارضى نيست . ) امّا رسم جامعي هم كه فاضل شارح ذكر كرد فقط شامل مقوّمات قريب يعنى جنس وفصل قريب واعراض ذاتي اوّلى مىشود ، ومقوّمات بعيد مانند أجناس متوسّط وعالي وفصول متوسّط وبعيد وهمچنين همهء أنواع اعراض ذاتي كه در باب برهان كاربرد دارند را شامل نخواهد شد با اينكه فاضل شارح به ذاتي بودن همهء اينها اعتراف دارد . پس تعريف أو جامع همهء افراد نيست « 1 » . تعريف ابن سينا از « فصل » مانع اغيار نيست ابن سينا در فصل سوّم از نهج دوّم در تعريف فصل مىگويد : « فصل آن ذاتي است كه شايسته نباشد بر كثرتى حمل شود كه در جواب سؤال « ما هو ؟ » گفته شود ، بلكه بدون شك فصل آن ذاتي است كه شايسته است آن كثرت را از آنچه با آن در هستى يا در جنس مشاركت دارند جدا وممتاز سازد ، وبه همين سبب صلاحيّت دارد كه در پاسخ از سؤال « أىّ شئ هو ؟ » گفته شود . » « 2 » يعنى فصل آن ذاتي نيست كه مانند نوع يا جنس در جواب سؤال « ما هو ؟ » گفته شود ، بلكه فصل آن ذاتي است كه در جواب سؤال « أىّ شئ هو في ذاته ؟ » گفته مىشود . « وكلمه « أىّ » در تعريف آمده است تا از آنچه موجب امتياز مضاف اليه آن از مشاركاتش مىشود سؤال كند . به عنوان مثال هنگامى كه شبحي را از دور مىبينى ويقين دارى كه حيواني است ، امّا ترديد دارى كه آيا انسان است يا أسب يا حيوان ديگرى ، مىپرسى : « أىّ حيوان هذا ؟ » پس به چيزى جواب داده مىشوى كه آن را از مشاركاتش در حيوانيت مخصوص ومتمايز سازد وآن « ناطق » است « 3 » . امّا فخر رازي در نقد اين تعريف مىگويد : از اين تعريف لازم مىآيد كه جواب « ما هو ؟ » و

--> ( 1 ) - ر . ك : خواجة نصير الدين طوسي ؛ « شرح إشارات » ؛ ج 1 ، ص 4 - 62 . ( 2 ) - عبارت ابن سينا : « وأمّا الذّاتى الّذى ليس يصلح أن يقال على الكثرة الّتى كلّيّته بالقياس إليها قولا في جواب ما هو ، فلا شكّ في أنّه يصلح للتّمييز الّذى لها عمّا يشاركها في الوجود أو في جنس ما . ولذلك يصحّ أن يكون مقولا في جواب أىّ شى هو ؟ » ( همين كتاب ؛ ص 97 ) ( 3 ) - مولى عبد اللّه يزدى ؛ « حاشية بر تهذيب المنطق تفتازانى » ؛ تهران ( چاپ سنگى ) 1293 ه . ؛ ص 50 .